سعدی
باب هشتم در آداب صحبت
سعدی / گلستان / باب هشتم در آداب صحبت
فهرست متن
اشعار و آثار
31بخش ۳۱ - هر چه زود بر آید دیر نپاید...سایرهر چه زود بر آید دیر نپاید←32بخش ۳۲ - کارها به صبر بر آید و مستعجل به سر در آید...سایرکارها به صبر بر آید و مستعجل به سر در آید←33بخش ۳۳ - چون نداری کمال فضل آن به ...سایرچون نداری کمال فضل آن به←34بخش ۳۴ - مردمان را عیب نهانی پیدا مکن که مر ایشان را رسوا کنی و خود را بی اعتماد هر که علم خواند و عمل نکند بدان ماند که گاو راند و تخم نیفشاند....سایرمردمان را عیب نهانی پیدا مکن که مر ایشان را رسوا کنی و خود را بی اعتماد هر که علم خواند و عمل نکند بدان ماند که گاو راند و تخم نیفشاند.←35بخش ۳۵ - بس قامت خوش که زیر چادر باشد ...سایربس قامت خوش که زیر چادر باشد←36بخش ۳۶ - اگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی....سایراگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی.←37بخش ۳۷ - نه هر که بصیرت نکوست سیرت زیبا دروست کار اندرون دارد نه پوست....سایرنه هر که بصیرت نکوست سیرت زیبا دروست کار اندرون دارد نه پوست.←38بخش ۳۸ - خویشتن را بزرگ پنداری ...سایرخویشتن را بزرگ پنداری←39بخش ۳۹ - پنجه بر شیر زدن و مشت با شمشیر کار خردمندان نیست...سایرپنجه بر شیر زدن و مشت با شمشیر کار خردمندان نیست←40بخش ۴۰ - ضعیفی که با قوی دلاوری کند یار دشمنست در هلاک خویش...سایرضعیفی که با قوی دلاوری کند یار دشمنست در هلاک خویش←41بخش ۴۱ - بر آرند و پیش آمدن نیارند یعنی سفله چون به هنر با کسی بر نیاید بخبثش در پوستین افتد...سایربر آرند و پیش آمدن نیارند یعنی سفله چون به هنر با کسی بر نیاید بخبثش در پوستین افتد←42بخش ۴۲ - گر جور شکم نیستی هیچ مرغ در دام صیاد نیوفتادی بلکه صیاد خود دام ننهادی. حکیمان دیر دیر خورند و عابدان نیم سیر و زاهدان سد رمق و جوانان تا طبق بر گیرند و پیران تا عرق بکنند اما قلندران چندان که در معده جای نفس نماند و بر سفره روزی کس....سایرگر جور شکم نیستی هیچ مرغ در دام صیاد نیوفتادی بلکه صیاد خود دام ننهادی. حکیمان دیر دیر خورند و عابدان نیم سیر و زاهدان سد رمق و جوانان تا طبق بر گیرند…←43بخش ۴۳ - مشورت با زنان تباهست و سخاوت با مفسدان گناه...سایرمشورت با زنان تباهست و سخاوت با مفسدان گناه←44بخش ۴۴ - هر که را دشمن پیشست اگر نکشد دشمن خویشست...سایرهر که را دشمن پیشست اگر نکشد دشمن خویشست←45بخش ۴۵ - کشتن بندیان تامل اولی تر است به حکم آن که اختیار باقیست توان کشت و توان بخشید و گر بی تامل کشته شود محتمل است که مصلحتی فوت شود که تدارک مثل آن ممتنع باشد...سایرکشتن بندیان تامل اولی تر است به حکم آن که اختیار باقیست توان کشت و توان بخشید و گر بی تامل کشته شود محتمل است که مصلحتی فوت شود که تدارک مثل آن ممتنع…←46بخش ۴۶ - نه عجب گر فرو رود نفسش ...سایرنه عجب گر فرو رود نفسش←47بخش ۴۷ - خردمندی را که در زمره اجلاف سخن ببندد شگفت مدار که آواز بربط با غلبه دهل بر نیاید و بوی عنبر از گند سیر فرو ماند...سایرخردمندی را که در زمره اجلاف سخن ببندد شگفت مدار که آواز بربط با غلبه دهل بر نیاید و بوی عنبر از گند سیر فرو ماند←48بخش ۴۸ - جوهر اگر در خلاب افتد همچنان نفیسست و غبار اگر به فلک رسد همان خسیس. استعداد بی تربیت دریغ است و تربیت نامستعد ضایع. خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهر علویست ولیکن چون به نفس خود هنری ندارد با خاک برابر است و قیمت شکر نه از نی است که آن خود خاصیت وی است....سایرجوهر اگر در خلاب افتد همچنان نفیسست و غبار اگر به فلک رسد همان خسیس. استعداد بی تربیت دریغ است و تربیت نامستعد ضایع. خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهر…←49بخش ۴۹ - مشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید. دانا چو طبله عطارست خاموش و هنر نمای و نادان خود طبل غازی، بلند آواز و میان تهی....سایرمشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید. دانا چو طبله عطارست خاموش و هنر نمای و نادان خود طبل غازی، بلند آواز و میان تهی.←50بخش ۵۰ - عالم اندر میان جاهل را ...سایرعالم اندر میان جاهل را←51بخش ۵۱ - دوستی را که به عمری فراچنگ آرند نشاید که به یک دم بیازارند....سایردوستی را که به عمری فراچنگ آرند نشاید که به یک دم بیازارند.←52بخش ۵۲ - عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد عاجز با زن گریز رای. رای بی قوت مکر و فسونست و قوت بی رای جهل و جنون....سایرعقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد عاجز با زن گریز رای. رای بی قوت مکر و فسونست و قوت بی رای جهل و جنون.←53بخش ۵۳ - جوانمرد که بخورد و بدهد به از عابد که روزه دارد و بنهد. هر که ترک شهوت از بهر خلق داده است از شهوتی حلال، در شهوتی حرام افتاده است....سایرجوانمرد که بخورد و بدهد به از عابد که روزه دارد و بنهد. هر که ترک شهوت از بهر خلق داده است از شهوتی حلال، در شهوتی حرام افتاده است.←54بخش ۵۴ - اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد یعنی آنان که دست قوت ندارند سنگ خورده نگه دارند تا به وقت فرصت دمار از دماغ ظالم برآرند....سایراندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد یعنی آنان که دست قوت ندارند سنگ خورده نگه دارند تا به وقت فرصت دمار از دماغ ظالم برآرند.←55بخش ۵۵ - عالم را نشاید که سفاهت از عامی به حلم در گذراند که هر دو طرف را زیان دارد هیبت این کم شود و جهل آن مستحکم....سایرعالم را نشاید که سفاهت از عامی به حلم در گذراند که هر دو طرف را زیان دارد هیبت این کم شود و جهل آن مستحکم.←56بخش ۵۶ - معصیت از هر که صادر شود ناپسندیده است و از علماء ناخوبتر که علم سلاح جنگ شیطانست و خداوند سلاح را چون به اسیری برند شرمساری بیش برد....سایرمعصیت از هر که صادر شود ناپسندیده است و از علماء ناخوبتر که علم سلاح جنگ شیطانست و خداوند سلاح را چون به اسیری برند شرمساری بیش برد.←57بخش ۵۷ - جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم. دین به دنیا فروشان خرند یوسف بفروشند تا چه خرند؟ الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لاتعبدوا الشیطان...سایرجان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم. دین به دنیا فروشان خرند یوسف بفروشند تا چه خرند؟ الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لاتعبدوا الشیطان←58بخش ۵۸ - شیطان با مخلصان بر نمی آید و سلطان با مفلسان...سایرشیطان با مخلصان بر نمی آید و سلطان با مفلسان←59بخش ۵۹ - ...سایرفردا گوید تربی از اینجا برکن←60بخش ۶۰ - آنکه در راحت و تنعم زیست ...سایرآنکه در راحت و تنعم زیست←