عرفی
غزلها
عرفی شیرازی / غزلها
فهرست متن
اشعار و آثار
391غزل شماره ۳۹۱ - ملک به سهو نویسد چو نامه ستمش...غزلملک به سهو نویسد چو نامه ستمش←392غزل شماره ۳۹۲ - چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش...غزلچون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویش←393غزل شماره ۳۹۳ - میل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوش...غزلمیل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوش←394غزل شماره ۳۹۴ - تا برده ام به مدرسه عشق رخت خویش...غزلتا برده ام به مدرسه عشق رخت خویش←395غزل شماره ۳۹۵ - پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش...غزلپا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکش←396غزل شماره ۳۹۶ - شهید او که بود آب و رنگ یاقوتش...غزلشهید او که بود آب و رنگ یاقوتش←397غزل شماره ۳۹۷ - دوش در صومعه آمد صنم باده فروش...غزلدوش در صومعه آمد صنم باده فروش←398غزل شماره ۳۹۸ - تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش...غزلتا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویش←399غزل شماره ۳۹۹ - درمانده ام به صحبت امید و بیم خویش...غزلدرمانده ام به صحبت امید و بیم خویش←400غزل شماره ۴۰۰ - بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش...غزلبحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش←401غزل شماره ۴۰۱ - از یاد برده ام روش مهر و کین خویش...غزلاز یاد برده ام روش مهر و کین خویش←402غزل شماره ۴۰۲ - جان می رود ای اشک ز دنباله روان باش...غزلجان می رود ای اشک ز دنباله روان باش←403غزل شماره ۴۰۳ - هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش...غزلهر که از خون ریز من آلوده گردد دامنش←404غزل شماره ۴۰۴ - گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش...غزلگر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویش←405غزل شماره ۴۰۵ - در دل شکنی آفت صرف است نگاهش...غزلدر دل شکنی آفت صرف است نگاهش←406غزل شماره ۴۰۶ - رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش...غزلرفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویش←407غزل شماره ۴۰۷ - از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش...غزلاز بس که بود جان، دم رفتن نگرانش←408غزل شماره ۴۰۸ - از سخن شهد ناب می چکدش...غزلاز سخن شهد ناب می چکدش←409غزل شماره ۴۰۹ - به عمرها ننهم پا برون ز خانه خویش...غزلبه عمرها ننهم پا برون ز خانه خویش←410غزل شماره ۴۱۰ - دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمه خونش...غزلدلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمه خونش←411غزل شماره ۴۱۱ - چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش...غزلچو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش←412غزل شماره ۴۱۲ - صنم می گوی و در بتخانه می رقص...غزلصنم می گوی و در بتخانه می رقص←413غزل شماره ۴۱۳ - فصل بهار است و شکر نسیم بهار فرض...غزلفصل بهار است و شکر نسیم بهار فرض←414غزل شماره ۴۱۴ - گر بگویم ز نظر یار نهان است، غلط...غزلگر بگویم ز نظر یار نهان است، غلط←415غزل شماره ۴۱۵ - اگر تو خنده کنی از گل و شراب چه حظ...غزلاگر تو خنده کنی از گل و شراب چه حظ←416غزل شماره ۴۱۶ - باز این منم به صد دل خشنود در سماع...غزلباز این منم به صد دل خشنود در سماع←417غزل شماره ۴۱۷ - چنین که آمده منظور لطف شاه چراغ...غزلچنین که آمده منظور لطف شاه چراغ←418غزل شماره ۴۱۸ - باز به میدان ما، فوج بلا بسته صف...غزلباز به میدان ما، فوج بلا بسته صف←419غزل شماره ۴۱۹ - غم می گزد لب من، من می گزم لب عشق...غزلغم می گزد لب من، من می گزم لب عشق←420غزل شماره ۴۲۰ - این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک...غزلاین زخم های کاری، بر مغز جان مبارک←