شاه نعمت الله ولی
مفردات
شاه نعمت الله ولی / مفردات
فهرست متن
اشعار و آثار
61شماره ۶۱ - بی شما عمر ما شده بر باد...تکبیتبی شما عمر ما شده بر باد←62شماره ۶۲ - بیا ای ترک سر مست سر آیی...تکبیتبیا ای ترک سر مست سر آیی←63شماره ۶۳ - بی رنگ به نیرنگ ترا رنگی داد...تکبیتبی رنگ به نیرنگ ترا رنگی داد←64شماره ۶۴ - بی مظاهر ظهور مظهر نیست...تکبیتبی مظاهر ظهور مظهر نیست←65شماره ۶۵ - بی واسطه این علم گر آموخته ای...تکبیتبی واسطه این علم گر آموخته ای←66شماره ۶۶ - پادشاهی گر همی خواهی از او...تکبیتپادشاهی گر همی خواهی از او←67شماره ۶۷ - پادشه روح است و ملکش چون بدن...تکبیتپادشه روح است و ملکش چون بدن←68شماره ۶۸ - پاک باش و پاک باز و پاک نوش...تکبیتپاک باش و پاک باز و پاک نوش←69شماره ۶۹ - پاک شو تا قبول او گردی...تکبیتپاک شو تا قبول او گردی←70شماره ۷۰ - پیر رندانم بیا ای نوجوان...تکبیتپیر رندانم بیا ای نوجوان←71شماره ۷۱ - پیرهن و یوسف و بو می رسد...تکبیتپیرهن و یوسف و بو می رسد←72شماره ۷۲ - تا تو خود را تمام نشناسی...تکبیتتا تو خود را تمام نشناسی←73شماره ۷۳ - تا توانی دلی به دست آور...تکبیتتا توانی دلی به دست آور←74شماره ۷۴ - تافته خوش آفتابی بر همه...تکبیتتافته خوش آفتابی بر همه←75شماره ۷۵ - تو را چکار که در سفره چیست یا ز کجاست...تکبیتتو را چکار که در سفره چیست یا ز کجاست←76شماره ۷۶ - ترازو گر نداری تو ، تو را زوره زند هر کس...تکبیتترازو گر نداری تو ، تو را زوره زند هر کس←77شماره ۷۷ - ترشروئی و دیگر تلخ گوئی...تکبیتترشروئی و دیگر تلخ گوئی←78شماره ۷۸ - تن فدا کن که در جهان سخن...تکبیتتن فدا کن که در جهان سخن←79شماره ۷۹ - جام بی می بگو چه باشد هیچ...تکبیتجام بی می بگو چه باشد هیچ←80شماره ۸۰ - جام گیتی نما به ما دادند...تکبیتجام گیتی نما به ما دادند←81شماره ۸۱ - جان کهنم به عشق نو شد...تکبیتجان کهنم به عشق نو شد←82شماره ۸۲ - جسدت همچو جام و روحت راح...تکبیتجسدت همچو جام و روحت راح←83شماره ۸۳ - جسم و جان است همچو آب و حباب...تکبیتجسم و جان است همچو آب و حباب←84شماره ۸۴ - جسم و جان خوشی همی یابد...تکبیتجسم و جان خوشی همی یابد←85شماره ۸۵ - جسم و جانی که دارد این انسان...تکبیتجسم و جانی که دارد این انسان←86شماره ۸۶ - جوابی خوش چو آبی بشنو از ما...تکبیتجوابی خوش چو آبی بشنو از ما←87شماره ۸۷ - چشم آن دارم که حال چشم من پرسد نگار...تکبیتچشم آن دارم که حال چشم من پرسد نگار←88شماره ۸۸ - چو خسرو از لب شیرین نمی برد کامی...تکبیتچو خسرو از لب شیرین نمی برد کامی←89شماره ۸۹ - چون دلم کار خاک کم کردی...تکبیتچون دلم کار خاک کم کردی←90شماره ۹۰ - چون مجرد شد او و عریان شد...تکبیتچون مجرد شد او و عریان شد←