عرفی
رباعیها
عرفی شیرازی / رباعیها
فهرست متن
اشعار و آثار
61رباعی شماره ۶۱ - ای کعبه رو این طرف که بی سازی نیست...رباعیای کعبه رو این طرف که بی سازی نیست←62رباعی شماره ۶۲ - آگه نیم از عیش که شهد چه گلوست...رباعیآگه نیم از عیش که شهد چه گلوست←63رباعی شماره ۶۳ - حسن آن باغی که خلد ازو بی رنگ است...رباعیحسن آن باغی که خلد ازو بی رنگ است←64رباعی شماره ۶۴ - دل دشمن شادی ست و در کار غم است...رباعیدل دشمن شادی ست و در کار غم است←65رباعی شماره ۶۵ - با معصیتم که کرده ای امن کنشت...رباعیبا معصیتم که کرده ای امن کنشت←66رباعی شماره ۶۶ - ای آن که رهت به بزم مقصودی نیست...رباعیای آن که رهت به بزم مقصودی نیست←67رباعی شماره ۶۷ - عرفی دل ما بسی پریشان نظر است...رباعیعرفی دل ما بسی پریشان نظر است←68رباعی شماره ۶۸ - صحرای هوس خار تمنا خیز است...رباعیصحرای هوس خار تمنا خیز است←69رباعی شماره ۶۹ - دل در هوس وصل تسلی طلب است...رباعیدل در هوس وصل تسلی طلب است←70رباعی شماره ۷۰ - مستوری دل طلب که مستی این جاست...رباعیمستوری دل طلب که مستی این جاست←71رباعی شماره ۷۱ - آن شور که این مفرد و این وافی چیست...رباعیآن شور که این مفرد و این وافی چیست←72رباعی شماره ۷۲ - ای مهر تو هیچ وکین دشمن هم هیچ...رباعیای مهر تو هیچ وکین دشمن هم هیچ←73رباعی شماره ۷۳ - از عشق شراب نیستی جوید روح...رباعیاز عشق شراب نیستی جوید روح←74رباعی شماره ۷۴ - فردا که معاملان هر فن طلبند...رباعیفردا که معاملان هر فن طلبند←75رباعی شماره ۷۵ - ایوب به صبر خویشتن می نازد...رباعیایوب به صبر خویشتن می نازد←76رباعی شماره ۷۶ - آن کس که عنان تافت ز ما گمره شد...رباعیآن کس که عنان تافت ز ما گمره شد←77رباعی شماره ۷۷ - عرفی که قدم در دهن تیشه نهد...رباعیعرفی که قدم در دهن تیشه نهد←78رباعی شماره ۷۸ - عرفی که به هرزه گردیم خو می داد...رباعیعرفی که به هرزه گردیم خو می داد←79رباعی شماره ۷۹ - در دیده هجر خواب پژمرده شود...رباعیدر دیده هجر خواب پژمرده شود←80رباعی شماره ۸۰ - عشق آمد و گوید که زبان بگشایند...رباعیعشق آمد و گوید که زبان بگشایند←81رباعی شماره ۸۱ - شوخی که ز خنده چشمه نوش شود...رباعیشوخی که ز خنده چشمه نوش شود←82رباعی شماره ۸۲ - رفتم به جنازه یک تن که فسرد...رباعیرفتم به جنازه یک تن که فسرد←83رباعی شماره ۸۳ - جمعی به درت گریه و آه آوردند...رباعیجمعی به درت گریه و آه آوردند←84رباعی شماره ۸۴ - در باغ دلم که روضه نعتش گوید...رباعیدر باغ دلم که روضه نعتش گوید←85رباعی شماره ۸۵ - از خامشی ام جان یه سخن می سوزد...رباعیاز خامشی ام جان یه سخن می سوزد←86رباعی شماره ۸۶ - عشق تو خرابات نشین می باشد...رباعیعشق تو خرابات نشین می باشد←87رباعی شماره ۸۷ - دردا که اجل رسید و درمان نرسید...رباعیدردا که اجل رسید و درمان نرسید←88رباعی شماره ۸۸ - از زهر ستیزه خوی او می شویند...رباعیاز زهر ستیزه خوی او می شویند←89رباعی شماره ۸۹ - وقت است که یاران به گلستان ریزند...رباعیوقت است که یاران به گلستان ریزند←90رباعی شماره ۹۰ - در سردی یخ بند که لرزد خورشید...رباعیدر سردی یخ بند که لرزد خورشید←