کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سنایی

الباب السابع فصل فی الغرور و الغفله والنسیان و حب الامانی والتهور فی امور الدنیا و نسیان الموت والبعث والنشر

سنایی / حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه / الباب السابع فصل فی الغرور و الغفله والنسیان و حب الامانی والتهور فی امور الدنیا و نسیان الموت والبعث والنشر

فهرست متن

اشعار و آثار

66 مورد
31در صفت ابلهان گویدسایرصحبت ابلهان چو دیگ تهیست32فی تحقیق العشقسایرآن شنیدی که در عرب مجنون33التمثل فی الانسان و عملهسایرآن نبینی که پادشه زاده34التمثل فی صفه الانسانسایرآن شنیدی که رفت زی قاضی35التمثیل فی شکر هدایه الاسلامسایربود عمر نشسته روزی فرد36التمثیل فی صلابه طریق الاسلامسایررفت زی روم و فدی از اسلام37التمثیل فی اعتقادالسوء والخوف من قله الرزقسایربود مردی معیل بس رنجور38حکایت در ظالم و مظلومسایرکودکی با حریف بی انصاف39ذکر انقطاع نسبسایرآدم پاک را برآر از گل40صفه المغرورین فی دارالدنیاسایرآن شنیدی که حامد لفاف41التمثیل فی حب الدنیا و غرورهاسایرخواجه ای را به مردمی دربست42فی صفه النفس واحوالهسایردزد خانه است نفس حالی بین43قال النبی علیه السلام: ان الشیطان فی عروق ابن آدم یجری مجری الدمسایردر درون تو خصم با تو بهم44در کاهلی گویدسایربشنو از بارگاه مصطفوی45مثل اندر حال ادبارسایرخوش دلی از پی سخن پاشی46فی الحرکه و ترک الاوطان فی طلب الآخره، قال النبی علیه السلام: اطلبوا العلم ولو باصین، و قال علیه السلام: سافروا تغنموا، ولاتفخروا بالوطنسایرکرده بر تارک هوا گردان47محمدت در حرکت و سیر و رنج بردنسایرزین زمین خسی به چرخ کسی48فی الادب و شرف النفسسایرهرکه شاگرد روز شب نبود49اندر دور قمر و گردش روزگارسایردور ماهست و خلق را از ماه50حکایتسایرآن شنیدی که پیر با همراه51اندر نگاه داشتن راز و مشورت کردنسایرسر چه پوشی که در بهاران گل52حکایتسایرآن شنیدی که گفت دمسازی53التمثیل فی حفظ اسرارالملوکسایربود مردی علیل از ورمی54حکایتسایربود اندر سرخس یک روزی55اندر موعظت و نصیحت گویدسایرصحبت زیرکان چو بوی از گل56اندر صفت بیابان گویدسایرتنگی راه را صفت بشنو57اندر تصوف و زهد ذکر التصوف الزم علی الحقیقه لان فیه نجاه الخلیفهسایرآنکه در بند مال و اسبابند58در صفت اهل تصوفسایرهر گدایی که بینی از کم کم59در طلب کردن از در دلهاسایردر دل کوب تا رسی به خدای60فی ذم الطمع والحرصسایردل خود را ز تاب و تابش طمع