سنایی
غزلیات
سنایی / دیوان اشعار / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
121غزل شماره ۱۲۱ - دل به تحفه هر که او در منزل جانان کشد...غزلدل به تحفه هر که او در منزل جانان کشد←122غزل شماره ۱۲۲ - ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد...غزلما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد←123غزل شماره ۱۲۳ - بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند...غزلبر مه از عنبر معشوق من چنبر کند←124غزل شماره ۱۲۴ - گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند...غزلگر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند←125غزل شماره ۱۲۵ - وصال حالت اگر عاشقی حلال کند...غزلوصال حالت اگر عاشقی حلال کند←126غزل شماره ۱۲۶ - مردمان دوستی چنین نکنند...غزلمردمان دوستی چنین نکنند←127غزل شماره ۱۲۷ - گر سال عمر من به سر آید روا بود...غزلگر سال عمر من به سر آید روا بود←128غزل شماره ۱۲۸ - آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود...غزلآفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود←129غزل شماره ۱۲۹ - چون دو زلفین تو کمند بود...غزلچون دو زلفین تو کمند بود←130غزل شماره ۱۳۰ - عاشق و یار یار باید بود...غزلعاشق و یار یار باید بود←131غزل شماره ۱۳۱ - هزار سال به امید تو توانم بود...غزلهزار سال به امید تو توانم بود←132غزل شماره ۱۳۲ - روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود...غزلروی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود←133غزل شماره ۱۳۳ - از هر چه گمان بر دلم یار نه آن بود...غزلاز هر چه گمان بر دلم یار نه آن بود←134غزل شماره ۱۳۴ - نور تا کیست که آن پرده روی تو بود...غزلنور تا کیست که آن پرده روی تو بود←135غزل شماره ۱۳۵ - با او دلم به مهر و مودت یگانه بود...غزلبا او دلم به مهر و مودت یگانه بود←136غزل شماره ۱۳۶ - هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود...غزلهر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود←137غزل شماره ۱۳۷ - هر زمان از عشقت ای دلبر دل من خون شود...غزلهر زمان از عشقت ای دلبر دل من خون شود←138غزل شماره ۱۳۸ - ای یار بی تکلف ما را نبید باید...غزلای یار بی تکلف ما را نبید باید←139غزل شماره ۱۳۹ - ترا باری چو من گر یار باید...غزلترا باری چو من گر یار باید←140غزل شماره ۱۴۰ - تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید...غزلتا رقم عاشقی در دلم آمد پدید←141غزل شماره ۱۴۱ - لشکر شب رفت و صبح اندر رسید...غزللشکر شب رفت و صبح اندر رسید←142غزل شماره ۱۴۲ - اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد...غزلاقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد←143غزل شماره ۱۴۳ - معشوق مرا ره قلندر زد...غزلمعشوق مرا ره قلندر زد←144غزل شماره ۱۴۴ - روزی بت من مست به بازار برآمد...غزلروزی بت من مست به بازار برآمد←145غزل شماره ۱۴۵ - هر که در کوی خرابات مرا بار دهد...غزلهر که در کوی خرابات مرا بار دهد←146غزل شماره ۱۴۶ - دوش ما را در خراباتی شب معراج بود...غزلدوش ما را در خراباتی شب معراج بود←147غزل شماره ۱۴۷ - هر که در عاشقی تمام بود...غزلهر که در عاشقی تمام بود←148غزل شماره ۱۴۸ - هر که در بند خویشتن نبود...غزلهر که در بند خویشتن نبود←149غزل شماره ۱۴۹ - هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود...غزلهر کو به راه عاشقی اندر فنا شود←150غزل شماره ۱۵۰ - هر کو به خرابات مرا راه نماید...غزلهر کو به خرابات مرا راه نماید←