سنایی
رباعیات
سنایی / دیوان اشعار / رباعیات
فهرست متن
اشعار و آثار
61رباعی شماره ۶۱ - در دیده کبر کبریای تو بسست...رباعیدر دیده کبر کبریای تو بسست←62رباعی شماره ۶۲ - گر گویم جان فدا کنم جان نفسست...رباعیگر گویم جان فدا کنم جان نفسست←63رباعی شماره ۶۳ - تا این دل من همیشه عشق اندیش ست...رباعیتا این دل من همیشه عشق اندیش ست←64رباعی شماره ۶۴ - زین روی که راه عشق راهی تنگ ست...رباعیزین روی که راه عشق راهی تنگ ست←65رباعی شماره ۶۵ - ار نیست دهان فزونت ار هست کمست...رباعیار نیست دهان فزونت ار هست کمست←66رباعی شماره ۶۶ - تنگی دهن یار ز اندیشه کمست...رباعیتنگی دهن یار ز اندیشه کمست←67رباعی شماره ۶۷ - هر روز مرا ز عشق جان انجامت...رباعیهر روز مرا ز عشق جان انجامت←68رباعی شماره ۶۸ - آنجا که سر تیغ ترا یافتن ست...رباعیآنجا که سر تیغ ترا یافتن ست←69رباعی شماره ۶۹ - آنم که مرا نه دل نه جان و نه تنست...رباعیآنم که مرا نه دل نه جان و نه تنست←70رباعی شماره ۷۰ - برهان محبت نفس سرد منست...رباعیبرهان محبت نفس سرد منست←71رباعی شماره ۷۱ - شبها ز فراق تو دلم پر خونست...رباعیشبها ز فراق تو دلم پر خونست←72رباعی شماره ۷۲ - آن روز که بیش با من او را کینست...رباعیآن روز که بیش با من او را کینست←73رباعی شماره ۷۳ - در مرگ حیات اهل داد و دینست...رباعیدر مرگ حیات اهل داد و دینست←74رباعی شماره ۷۴ - آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست...رباعیآنکس که سرت برید غمخوار تو اوست←75رباعی شماره ۷۵ - آنکس که به یاد او مرا کار نکوست...رباعیآنکس که به یاد او مرا کار نکوست←76رباعی شماره ۷۶ - ایام درشت رام بهرام شه ست...رباعیایام درشت رام بهرام شه ست←77رباعی شماره ۷۷ - هر چند بلای عشق دشمن کامیست...رباعیهر چند بلای عشق دشمن کامیست←78رباعی شماره ۷۸ - در دام تو هر کس که گرفتارترست...رباعیدر دام تو هر کس که گرفتارترست←79رباعی شماره ۷۹ - چندان چشمم که در غم هجر گریست...رباعیچندان چشمم که در غم هجر گریست←80رباعی شماره ۸۰ - گویند که راستی چو زر کانیست...رباعیگویند که راستی چو زر کانیست←81رباعی شماره ۸۱ - کمتر ز من ای جان به جهان خاکی نیست...رباعیکمتر ز من ای جان به جهان خاکی نیست←82رباعی شماره ۸۲ - اندر عقب دکان قصاب گویست...رباعیاندر عقب دکان قصاب گویست←83رباعی شماره ۸۳ - زلفین تو تا بوی گل نوروزیست...رباعیزلفین تو تا بوی گل نوروزیست←84رباعی شماره ۸۴ - عقلی که ز لطف دیده جان پنداشت...رباعیعقلی که ز لطف دیده جان پنداشت←85رباعی شماره ۸۵ - روزی که رطب داد همی از پیشت...رباعیروزی که رطب داد همی از پیشت←86رباعی شماره ۸۶ - نوری که همی جمع نیابی در مشت...رباعینوری که همی جمع نیابی در مشت←87رباعی شماره ۸۷ - بس عابد را که سرو بالای تو کشت...رباعیبس عابد را که سرو بالای تو کشت←88رباعی شماره ۸۸ - صد بار رهی بیش به کوی تو شتافت...رباعیصد بار رهی بیش به کوی تو شتافت←89رباعی شماره ۸۹ - بویی که مرا ز وصل یار آمد رفت...رباعیبویی که مرا ز وصل یار آمد رفت←90رباعی شماره ۹۰ - ای عالم علم پیشگاه تو برفت...رباعیای عالم علم پیشگاه تو برفت←