کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

انوری

مقطعات

انوری / دیوان اشعار / مقطعات

فهرست متن

اشعار و آثار

491 مورد
301شماره ۳۰۱ - از نجیب الدین کاتب سیاهی خواهدسایراگر به رنج ندارد اجل نجیب الدین302شماره ۳۰۲ - امیر شجاعی شاعر در قدح انوری گفتهسایرهر بلایی کز آسمان آید303شماره ۳۰۳ - حکیم در جواب شجاعی گویدسایرای شجاعی کز تو بددل تر ندیدم در جهان304شماره ۳۰۴ - در مذمت شعراسایرعادت طرح شعر آوردند305شماره ۳۰۵ - در عذر بدمستی خویشسایرای فلک با کمال تو ناقص306شماره ۳۰۶ - ای فلک پیش قدر تو ناقص...سایرای فلک پیش قدر تو ناقص307شماره ۳۰۷ - در منع توزیع با جمال الدین مسعود گویدسایرای به طالع چو نام خود مسعود308شماره ۳۰۸ - در شکایت از ممدوح خویش حمیدالدینسایردراز گشت حدیث درازدستی ما309شماره ۳۰۹ - طلب وظیفه کندسایرایا کان مروت صدر والا310شماره ۳۱۰ - در مذمت زنانسایرمار نون نکاح چو بزدت311شماره ۳۱۱ - جامه ازرق همی پوشی و نزدیک تو نه...سایرجامه ازرق همی پوشی و نزدیک تو نه312شماره ۳۱۲ - عزالدین نامی را ستایش کندسایرای بزرگی که شد دل و رایت313شماره ۳۱۳ - در مطایبهسایرهرکه مخلوق را کند خدمت314شماره ۳۱۴ - تعریف شراب کندسایرغذای روح بود باده رحیق الحق315شماره ۳۱۵ - شراب خواهدسایرای خواجه مبارک بر بندگان شفیق316شماره ۳۱۶ - در هجوسایرنه نجیب از پی آن شد به فلک بر کورا317شماره ۳۱۷ - در شکایتسایرایا رادی که اندر ناف آهو318شماره ۳۱۸ - در تمثیلسایرصاحبا از نیکخواه و بدسگالت یک مثال319شماره ۳۱۹ - در شکرسایرمنعمی بر پیر دهقانی گذشت اندر دهی320شماره ۳۲۰ - در تعریف عمارت و مدح صاحبسایرای نمودار ارتفاع فلک321شماره ۳۲۱ - در وصف کوشک و سرای مجدالدین ابوالحسن عمرانیسایرحبذا کارنامه ارژنگ322شماره ۳۲۲ - قسم بر بی گناهیسایرمرگ از آن به که مرا از تو خجل باید بود323شماره ۳۲۳ - در مطایبهسایرگویند که در طوس گه شدت گرما324شماره ۳۲۴ - سخن کمالی را ستایدسایرشعرهای کمالی آن به سخن325شماره ۳۲۵ - در مطایبهسایرتا نشست خواجه در گلشن بود326شماره ۳۲۶ - در بیان حال خودسایرخاطری چون آتشم هست و زبانی همچو آب327شماره ۳۲۷ - التماس انعامسایرای ترا آفتاب حاجب بار328شماره ۳۲۸ - تکلف میان دو آزاده مرد...سایرتکلف میان دو آزاده مرد329شماره ۳۲۹ - ستایش ملک الشعرا ارشدالدینسایرهیچ دانی ارشدالدین کز کف و طبع تو دوش330شماره ۳۳۰ - الب ارغو یکی از ممدوحان حکیم را میل کشیدند در آن باب گفته استسایرشاها بدیده ای که دلم را خدای داد