اوحدی
غزلیات
اوحدی / دیوان اشعار / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
331غزل شماره ۳۳۱ - میان ما و تو دوری به اختیار نبود...غزلمیان ما و تو دوری به اختیار نبود←332غزل شماره ۳۳۲ - سر دردم بر طبیب آسان نبود...غزلسر دردم بر طبیب آسان نبود←333غزل شماره ۳۳۳ - این چنین نقشی اگر در چین بود...غزلاین چنین نقشی اگر در چین بود←334غزل شماره ۳۳۴ - روز هجران آن نگار این بود...غزلروز هجران آن نگار این بود←335غزل شماره ۳۳۵ - دوش بی روی تو باغ عیش را آبی نبود...غزلدوش بی روی تو باغ عیش را آبی نبود←336غزل شماره ۳۳۶ - من از آن که شوم کو نه ازان تو بود؟...غزلمن از آن که شوم کو نه ازان تو بود؟←337غزل شماره ۳۳۷ - دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود...غزلدل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود←338غزل شماره ۳۳۸ - هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود...غزلهر که با عارض زیبای تو خو کرده بود←339غزل شماره ۳۳۹ - به سر زلف سیه دوش گره برزده بود...غزلبه سر زلف سیه دوش گره برزده بود←340غزل شماره ۳۴۰ - خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود...غزلخسروم با لب شیرین به شکار آمده بود←341غزل شماره ۳۴۱ - روز وداع گریه نه در حد دیده بود...غزلروز وداع گریه نه در حد دیده بود←342غزل شماره ۳۴۲ - عشق همان به که به زاری بود...غزلعشق همان به که به زاری بود←343غزل شماره ۳۴۳ - غیر ازو هر چه هست بازی بود...غزلغیر ازو هر چه هست بازی بود←344غزل شماره ۳۴۴ - روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود...غزلروزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود←345غزل شماره ۳۴۵ - ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟...غزلای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟←346غزل شماره ۳۴۶ - در هر ولایتی ز شرف نام ما رود...غزلدر هر ولایتی ز شرف نام ما رود←347غزل شماره ۳۴۷ - آن فروغ دیده و آن راحت دل می رود...غزلآن فروغ دیده و آن راحت دل می رود←348غزل شماره ۳۴۸ - گفتم: که: بی وصال تو ما را به سر شود...غزلگفتم: که: بی وصال تو ما را به سر شود←349غزل شماره ۳۴۹ - ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟...غزلترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟←350غزل شماره ۳۵۰ - رخت دل بدزدد نهان شود...غزلرخت دل بدزدد نهان شود←351غزل شماره ۳۵۱ - هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود...غزلهر که او بیدق این عرصه شود شاه شود←352غزل شماره ۳۵۲ - در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود...غزلدر عشق اگر زبان تو با دل یکی شود←353غزل شماره ۳۵۳ - بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود...غزلبی تو دل و جان من زیر و زبر میشود←354غزل شماره ۳۵۴ - فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود...غزلفتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود←355غزل شماره ۳۵۵ - کو دیده ای که بی تو به خون تر نمی شود؟...غزلکو دیده ای که بی تو به خون تر نمی شود؟←356غزل شماره ۳۵۶ - شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود...غزلشبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود←357غزل شماره ۳۵۷ - بریدن حیفم آید بعد از آن عهد...غزلبریدن حیفم آید بعد از آن عهد←358غزل شماره ۳۵۸ - گفتی: ز عشق بازی کاری نمی گشاید...غزلگفتی: ز عشق بازی کاری نمی گشاید←359غزل شماره ۳۵۹ - تو آن گم کرده را مشنو که بی زاری پدید آید...غزلتو آن گم کرده را مشنو که بی زاری پدید آید←360غزل شماره ۳۶۰ - برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید...غزلبرین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید←