خواجوی کرمانی
غزلیات
خواجوی کرمانی / غزلیات
فهرست متن
اشعار و آثار
301غزل شماره ۳۰۱ - وصل آن ترک ختا ملکت خاقان ارزد...غزلوصل آن ترک ختا ملکت خاقان ارزد←302غزل شماره ۳۰۲ - صحبت جان جهان جان و جهان می ارزد...غزلصحبت جان جهان جان و جهان می ارزد←303غزل شماره ۳۰۳ - حدیث آرزومندی جوابی هم نمی ارزد...غزلحدیث آرزومندی جوابی هم نمی ارزد←304غزل شماره ۳۰۴ - بهار دهر بباد خزان نمی ارزد...غزلبهار دهر بباد خزان نمی ارزد←305غزل شماره ۳۰۵ - همه گنج جهان ماری نیرزد...غزلهمه گنج جهان ماری نیرزد←306غزل شماره ۳۰۶ - دلا سود عالم زیانی نیرزد...غزلدلا سود عالم زیانی نیرزد←307غزل شماره ۳۰۷ - چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد...غزلچو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد←308غزل شماره ۳۰۸ - آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد...غزلآن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد←309غزل شماره ۳۰۹ - آنکو به شکر ریزی شور از شکر انگیزد...غزلآنکو به شکر ریزی شور از شکر انگیزد←310غزل شماره ۳۱۰ - کسی کزان سر زلف دو تا نمی ترسد...غزلکسی کزان سر زلف دو تا نمی ترسد←311غزل شماره ۳۱۱ - دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد...غزلدلم از دست بشد تا بسر او چه رسد←312غزل شماره ۳۱۲ - این ترک زنگاری کمان از خیل خاقان می رسد...غزلاین ترک زنگاری کمان از خیل خاقان می رسد←313غزل شماره ۳۱۳ - خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد...غزلخطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد←314غزل شماره ۳۱۴ - گر سر صحبت این بی سر و پایت باشد...غزلگر سر صحبت این بی سر و پایت باشد←315غزل شماره ۳۱۵ - درد غم عشق را طبیب نباشد...غزلدرد غم عشق را طبیب نباشد←316غزل شماره ۳۱۶ - شام شکستگان را هرگز سحر نباشد...غزلشام شکستگان را هرگز سحر نباشد←317غزل شماره ۳۱۷ - روی نکو بی وجود ناز نباشد...غزلروی نکو بی وجود ناز نباشد←318غزل شماره ۳۱۸ - مردان این قدم را باید که سر نباشد...غزلمردان این قدم را باید که سر نباشد←319غزل شماره ۳۱۹ - کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد...غزلکی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد←320غزل شماره ۳۲۰ - ز حال بی خبرانت خبر نمی باشد...غزلز حال بی خبرانت خبر نمی باشد←321غزل شماره ۳۲۱ - تا چین آن دو زلف سمن سا پدید شد...غزلتا چین آن دو زلف سمن سا پدید شد←322غزل شماره ۳۲۲ - مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد...غزلمرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد←323غزل شماره ۳۲۳ - دامن گل نبرد هر که ز خار اندیشد...غزلدامن گل نبرد هر که ز خار اندیشد←324غزل شماره ۳۲۴ - هر که او را قدمی هست ز سر نندیشد...غزلهر که او را قدمی هست ز سر نندیشد←325غزل شماره ۳۲۵ - اسیر قید محبت ز جان نیندیشد...غزلاسیر قید محبت ز جان نیندیشد←326غزل شماره ۳۲۶ - گر دلم روز وداع از پی محمل می شد...غزلگر دلم روز وداع از پی محمل می شد←327غزل شماره ۳۲۷ - ایکه از شرمت خوی از رخساره خور می چکد...غزلایکه از شرمت خوی از رخساره خور می چکد←328غزل شماره ۳۲۸ - یارش نتوان گفت که از یار بنالد...غزلیارش نتوان گفت که از یار بنالد←329غزل شماره ۳۲۹ - نی ز دود دل پرآتش ما می نالد...غزلنی ز دود دل پرآتش ما می نالد←330غزل شماره ۳۳۰ - لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد...غزللب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمد←