ابوسعید ابوالخیر
رباعیات
ابوسعید ابوالخیر / رباعیات
فهرست متن
اشعار و آثار
91رباعی شماره ۹۱ - راه تو بهر روش که پویند خوشست...رباعیراه تو بهر روش که پویند خوشست←92رباعی شماره ۹۲ - دل رفت بر کسیکه سیماش خوشست...رباعیدل رفت بر کسیکه سیماش خوشست←93رباعی شماره ۹۳ - دل بر سر عهد استوار خویشست...رباعیدل بر سر عهد استوار خویشست←94رباعی شماره ۹۴ - بر شکل بتان رهزن عشاق حقست...رباعیبر شکل بتان رهزن عشاق حقست←95رباعی شماره ۹۵ - گریم زغم تو زار و گویی زرقست...رباعیگریم زغم تو زار و گویی زرقست←96رباعی شماره ۹۶ - گنجم چو گهر در دل گنجینه شکست...رباعیگنجم چو گهر در دل گنجینه شکست←97رباعی شماره ۹۷ - آنشب که مر از وصلت ای مه رنگست...رباعیآنشب که مر از وصلت ای مه رنگست←98رباعی شماره ۹۸ - دور از تو فضای دهر بر من تنگست...رباعیدور از تو فضای دهر بر من تنگست←99رباعی شماره ۹۹ - کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست...رباعیکردیم هر آن حیله که عقل آن دانست←100رباعی شماره ۱۰۰ - نردیست جهان که بردنش باختنست...رباعینردیست جهان که بردنش باختنست←101رباعی شماره ۱۰۱ - آواز در آمد بنگر یار منست...رباعیآواز در آمد بنگر یار منست←102رباعی شماره ۱۰۲ - تا مهر ابوتراب دمساز منست...رباعیتا مهر ابوتراب دمساز منست←103رباعی شماره ۱۰۳ - عشق تو بلای دل درویش منست...رباعیعشق تو بلای دل درویش منست←104رباعی شماره ۱۰۴ - از گل طبقی نهاده کین روی منست...رباعیاز گل طبقی نهاده کین روی منست←105رباعی شماره ۱۰۵ - آنرا که فنا شیوه و فقر آیینست...رباعیآنرا که فنا شیوه و فقر آیینست←106رباعی شماره ۱۰۶ - دنیا به مثل چو کوزه زرین است...رباعیدنیا به مثل چو کوزه زرین است←107رباعی شماره ۱۰۷ - دردیکه ز من جان بستاند اینست...رباعیدردیکه ز من جان بستاند اینست←108رباعی شماره ۱۰۸ - ایزد که جهان به قبضه قدرت اوست...رباعیایزد که جهان به قبضه قدرت اوست←109رباعی شماره ۱۰۹ - چشمی دارم همه پر از دیدن دوست...رباعیچشمی دارم همه پر از دیدن دوست←110رباعی شماره ۱۱۰ - دنیا به جوی وفا ندارد ای دوست...رباعیدنیا به جوی وفا ندارد ای دوست←111رباعی شماره ۱۱۱ - شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست...رباعیشب آمد و باز رفتم اندر غم دوست←112رباعی شماره ۱۱۲ - عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست...رباعیعشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست←113رباعی شماره ۱۱۳ - غازی بره شهادت اندر تک و پوست...رباعیغازی بره شهادت اندر تک و پوست←114رباعی شماره ۱۱۴ - هر چند که آدمی ملک سیرت و خوست...رباعیهر چند که آدمی ملک سیرت و خوست←115رباعی شماره ۱۱۵ - آنرا که حلال زادگی عادت و خوست...رباعیآنرا که حلال زادگی عادت و خوست←116رباعی شماره ۱۱۶ - عالم به خروش لااله الا هوست...رباعیعالم به خروش لااله الا هوست←117رباعی شماره ۱۱۷ - عنبر زلفی که ماه در چنبر اوست...رباعیعنبر زلفی که ماه در چنبر اوست←118رباعی شماره ۱۱۸ - عقرب سر زلف یار و مه پیکر اوست...رباعیعقرب سر زلف یار و مه پیکر اوست←119رباعی شماره ۱۱۹ - زان میخوردم که روح پیمانه اوست...رباعیزان میخوردم که روح پیمانه اوست←120رباعی شماره ۱۲۰ - آن مه که وفا و حسن سرمایه اوست...رباعیآن مه که وفا و حسن سرمایه اوست←