عطار
باب چهارم: در معانی که تعلق به توحید دارد
عطار / مختارنامه / باب چهارم: در معانی که تعلق به توحید دارد
فهرست متن
اشعار و آثار
31شماره ۳۱ - آن بحر که موجش گهر انداز آید...سایرآن بحر که موجش گهر انداز آید←32شماره ۳۲ - چندان که تو این بحر گهر خواهی دید...سایرچندان که تو این بحر گهر خواهی دید←33شماره ۳۳ - هر جان که به بحر رهنمون آید زود...سایرهر جان که به بحر رهنمون آید زود←34شماره ۳۴ - معنی چو ز کل به جزو بیرون آید...سایرمعنی چو ز کل به جزو بیرون آید←35شماره ۳۵ - آن نور که بیرون و درون میتابد...سایرآن نور که بیرون و درون میتابد←36شماره ۳۶ - این عین مکان همان مکان است که بود...سایراین عین مکان همان مکان است که بود←37شماره ۳۷ - سریست برون زین همه اسرار که هست...سایرسریست برون زین همه اسرار که هست←38شماره ۳۸ - در دریایی که نه سر و نه پا داشت...سایردر دریایی که نه سر و نه پا داشت←39شماره ۳۹ - کس نیست که دریا همه او را افتاد...سایرکس نیست که دریا همه او را افتاد←40شماره ۴۰ - هر چیز که آن ز نیستی در پیوست...سایرهر چیز که آن ز نیستی در پیوست←41شماره ۴۱ - آن روز که آفتاب انجم میریخت...سایرآن روز که آفتاب انجم میریخت←42شماره ۴۲ - گاهی ز نو و گه ز کهن میگویند...سایرگاهی ز نو و گه ز کهن میگویند←43شماره ۴۳ - در عالم جان نه مرد پیداست نه زن...سایردر عالم جان نه مرد پیداست نه زن←44شماره ۴۴ - میپرسیدی که چیست این نقش مجاز...سایرمیپرسیدی که چیست این نقش مجاز←45شماره ۴۵ - آن سیل که از قوت خود جوشان بود...سایرآن سیل که از قوت خود جوشان بود←46شماره ۴۶ - آن سر عجب نه توبدانی ونه من...سایرآن سر عجب نه توبدانی ونه من←47شماره ۴۷ - حل کردن آن نه تو توانی و نه من...سایرحل کردن آن نه تو توانی و نه من←48شماره ۴۸ - در بادیهای که پا ز سر باید کرد...سایردر بادیهای که پا ز سر باید کرد←49شماره ۴۹ - کاریست ز پیری و جوانی برتر...سایرکاریست ز پیری و جوانی برتر←50شماره ۵۰ - در بند گرهگشای میباید بود...سایردر بند گرهگشای میباید بود←51شماره ۵۱ - تخمی که درو مغز جهان پنهان بود...سایرتخمی که درو مغز جهان پنهان بود←52شماره ۵۲ - جانی که درو تیره و روشن تو بود...سایرجانی که درو تیره و روشن تو بود←53شماره ۵۳ - آن قوم که دروحدت کل آن دارند...سایرآن قوم که دروحدت کل آن دارند←54شماره ۵۴ - چون نور منور سبل یابی باز...سایرچون نور منور سبل یابی باز←55شماره ۵۵ - آن راز که هست در پس صد سرپوش...سایرآن راز که هست در پس صد سرپوش←56شماره ۵۶ - در حضرت حق، جمله ادب باید بود...سایردر حضرت حق، جمله ادب باید بود←57شماره ۵۷ - گر تشنه بحری به گهر ایمان دار...سایرگر تشنه بحری به گهر ایمان دار←58شماره ۵۸ - چون بحر شدی گهر میان جان دار...سایرچون بحر شدی گهر میان جان دار←59شماره ۵۹ - کی پشه تواند که ثریا بیند...سایرکی پشه تواند که ثریا بیند←60شماره ۶۰ - گر باخبرست مرد و گر بیخبرست...سایرگر باخبرست مرد و گر بیخبرست←