عطار
باب چهارم: در معانی که تعلق به توحید دارد
عطار / مختارنامه / باب چهارم: در معانی که تعلق به توحید دارد
فهرست متن
اشعار و آثار
61شماره ۶۱ - برخیز و به بحر عشق دلدار درای...سایربرخیز و به بحر عشق دلدار درای←62شماره ۶۲ - بحری که همه عمر به یکدم بینی...سایربحری که همه عمر به یکدم بینی←63شماره ۶۳ - گر تو دل خویش بیسیاهی بینی...سایرگر تو دل خویش بیسیاهی بینی←64شماره ۶۴ - گردیدهوری تو دیده بر کار انداز...سایرگردیدهوری تو دیده بر کار انداز←65شماره ۶۵ - گرچه دل تو زین همه غم تنگ شود...سایرگرچه دل تو زین همه غم تنگ شود←66شماره ۶۶ - در بند خیال غیر یک ذره مباش...سایردر بند خیال غیر یک ذره مباش←67شماره ۶۷ - تا کی خود را ز پای و سراندیشی...سایرتا کی خود را ز پای و سراندیشی←68شماره ۶۸ - هر جان که به نور قدس پیش اندیش است...سایرهر جان که به نور قدس پیش اندیش است←69شماره ۶۹ - چون نیست ترا کار ز سودا بیرون...سایرچون نیست ترا کار ز سودا بیرون←70شماره ۷۰ - گر پرده ز روی کار بر میداری!...سایرگر پرده ز روی کار بر میداری!←71شماره ۷۱ - تا چند کنی عزیمت دریا ساز...سایرتا چند کنی عزیمت دریا ساز←72شماره ۷۲ - هر جانی را که غرق انعام بود...سایرهر جانی را که غرق انعام بود←73شماره ۷۳ - چون بدنامی به روزگاری افتد...سایرچون بدنامی به روزگاری افتد←74شماره ۷۴ - چون نیست، گر از پیش روی، پیشانت...سایرچون نیست، گر از پیش روی، پیشانت←75شماره ۷۵ - ور راه ز پس قطع کنی پایانت...سایرور راه ز پس قطع کنی پایانت←76شماره ۷۶ - گر برخیزد ز پیش چشم تو منی...سایرگر برخیزد ز پیش چشم تو منی←77شماره ۷۷ - آن را که به چشم کشف پیداست یقین...سایرآن را که به چشم کشف پیداست یقین←78شماره ۷۸ - بنگر بنگر، ای دل! اگر مرد رهی...سایربنگر بنگر، ای دل! اگر مرد رهی←79شماره ۷۹ - میپنداری که حق هویدا گردد...سایرمیپنداری که حق هویدا گردد←80شماره ۸۰ - هر دیده که اسرار جهان مطلق دید...سایرهر دیده که اسرار جهان مطلق دید←81شماره ۸۱ - تا چند ازین نقش برآورده که هست...سایرتا چند ازین نقش برآورده که هست←82شماره ۸۲ - آنجا که زمین را فلکی بینی تو...سایرآنجا که زمین را فلکی بینی تو←83شماره ۸۳ - هر جان که ز حکم مرکز دوران رفت...سایرهر جان که ز حکم مرکز دوران رفت←84شماره ۸۴ - آن سالک گرم رو که در شیب و فراز...سایرآن سالک گرم رو که در شیب و فراز←85شماره ۸۵ - هان ای دل بیخبر! کجاییم بیا...سایرهان ای دل بیخبر! کجاییم بیا←86شماره ۸۶ - دل را نه ز آدم و نه حواست نسب...سایردل را نه ز آدم و نه حواست نسب←87شماره ۸۷ - عشق آمد و نام کفر و ایمان نگذاشت...سایرعشق آمد و نام کفر و ایمان نگذاشت←88شماره ۸۸ - در عشق نماند عقل و تمییز که بود...سایردر عشق نماند عقل و تمییز که بود←89شماره ۸۹ - آن دل که ز شوق نور اکبر میتافت...سایرآن دل که ز شوق نور اکبر میتافت←90شماره ۹۰ - از بس که بدیدم ز تو اسرار عجب...سایراز بس که بدیدم ز تو اسرار عجب←