کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

یکی را به چوگان مه دامغان

بزد تا چو طبلش بر آمد فغان

2

شب از بی قراری نیارست خفت

بر او پارسایی گذر کرد و گفت

3

به شب گر ببردی بر شحنه، سوز

گناه آبرویش نبردی به روز

4

کسی روز محشر نگردد خجل

که شبها به درگه برد سوز دل

5

هنوز ار سر صلح داری چه بیم؟

در عذرخواهان نبندد کریم

6

ز یزدان دادار داور بخواه

شب توبه تقصیر روز گناه

7

کریمی که آوردت از نیست هست

عجب گر بیفتی نگیردت دست

8

اگر بنده ای دست حاجت برآر

و گر شرمسار آب حسرت ببار

9

نیامد بر این در کسی عذر خواه

که سیل ندامت نشستش گناه

10

نریزد خدای آبروی کسی

که ریزد گناه آب چشمش بسی

متن شعر کپی شد.