قصیده · ملک الشعرای بهار
قصیده ۲ - از من گرفت گیتی یارم را...
1
از من گرفت گیتی یارم را
وز چنگ من ربود نگارم را
2
ویرانه ساخت یکسره کاخم را
آشفته کرد یکسره کارم را
3
ز اشک روان و خاک به سر کردن
در پیش دیده کند مزارم را
4
یک سو سرشک و یک سو داغ دل
پر باغ لاله ساخت کنارم را
5
گر باغ لاله داد به من، پس چون
از من گرفت لاله عذارم را؟
6
در خاک کرد عشق و شبابم را
بر باد داد صبر و قرارم را
7
بر گور مرده ریخت شرابم را
در کام سگ فکند شکارم را
8
جام می ام فکند ز کف و آن گاه
اندر سرم شکست خمارم را
9
بس زار ناله کردم و پاسخ داد
با زهر خند، ناله زارم را
10
گفتم بهار عشق دمید اما
گیتی خزان نمود بهارم را
11
گیتی گنه نکرد و گنه دل کرد
کاین گونه کرد سنگین بارم را
12
باری، بر آن سرم که از این سینه
بیرون کنم دل بزه کارم را