کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قصیده ·

قصیده ۴ - بگرفت شب ز چهره انجم نقابها...

1

بگرفت شب ز چهره انجم نقابها

آشفته شد به دیده عشاق خوابها

2

استارگان تافته بر چرخ لاجورد

چونان که اندر آب ز باران حبابها

3

اکنون که آفتاب به مغرب نهفته روی

از باده برفروز به بزم آفتابها

4

مجلس بساز با صنمی نغز و دلفریب

افکنده در دو زلف سیه پیچ و تاب ها

5

ساقی به پای خاسته چون سرو سیمتن

و انباشته به ساغر زرین شرابها

6

در گوش مشتری شده آواز چنگها

بر چرخ زهره خاسته بانگ ربابها

7

فصلی خوش و شبی خوش و جشنی مبارک است

وز کف برون شده است طرب را حسابها

8

بستند باب انده و تیمار و رنج و غم

وز شادی و نشاط گشادند بابها

9

رنگین کند به باده کنون دامن سپید

زاهد که بودش از می سرخ اجتنابها

10

گویند: « می منوش و مخور باده، ز آنکه هست

می خواره را گناه و گنه را عقابها»

11

در باده گر گناه فزون است، هم بود

در آستان حجت یزدان ثوابها

12

شمس الشموس، شاه ولایت که کرده اند

شمس و قمر ز خاک درش اکتسابها

13

بهر مقر و منکر او ایزد آفرید

انعامها به خلد و به دوزخ عذابها

14

خواهی اگر نوشت یکی جزوش از مدیح

در پیش نه ز برگ درختان کتابها

15

اکنون به شادی شب جشن ولادتش

گردون نهاده بر کف انجم خضابها

16

جشنی است خسروانه و بزمی است دلفروز

گویی گرفته اند ز جنت حجابها

17

آن آتشین درخت چو زر بفت خیمه است

و آن تیرهای جسته، چو زرین طنابها

متن شعر کپی شد.