قصیده · ملک الشعرای بهار
قصیده ۱۴ - بهارا! بهل تا گیاهی برآید...
1
بهارا! بهل تا گیاهی برآید
درخشی ز ابر سیاهی برآید
2
در این تیرگی صبر کن شام غم را
که از دامن شرق ماهی برآید
3
بمان تا در این ژرف یخزار تیره
به نیروی خورشید راهی برآید
4
وطن چاهسار است و بند عزیزان
بمان تا عزیزی ز چاهی برآید
5
به بیداد بدخواه امروز سر کن
که روز دگر دادخواهی برآید
6
بر این خاک تیغ دلیری بجنبد
وز این دشت گرد سپاهی برآید
7
ز دست کس ار هیچ ناید صوابی
بهل تا ز دستی گناهی برآید
8
مگر از گناهی بلایی بخیزد
مگر از بلایی رفاهی برآید
9
مگر از میان بلا گرمگاهی
ز حلقوم مظلوم آهی برآید
10
مگر ز آه مظلوم گردی بخیزد
وز آن گرد، صاحب کلاهی برآید