قصیده · ملک الشعرای بهار
قصیده ۱۵ - نخلی که قد افراشت، به پستی نگراید...
1
نخلی که قد افراشت، به پستی نگراید
شاخی که خم آورد، دگر راست نیاید
2
ملکی که کهن گشت، دگر تازه نگردد
چو پیر شود مرد، دگر دیر نپاید
3
فرصت مده از دست، چو وقتی به کف افتاد
کاین مادر اقبال همه ساله نزاید
4
با همت و با عزم قوی ملک نگه دار
کز دغدغه و سستی کاری نگشاید
5
گر منزلتی خواهی، با قلب قوی خواه
کز نرمدلی قیمت مردم نفزاید
6
با عقل مردد نتوان رست ز غوغا
اینجاست که دیوانگیی نیز بباید
7
یا مرگ رسد ناگه و آسوده شود مرد
یا کام دل از شاهد مقصود برآید
8
راه عمل این است، بگویید ملک را
تا جز سوی این ره سوی دیگر نگراید
9
یاران موافق را آزرده نسازد
خصمان منافق را چیره ننماید