قصیده · ملک الشعرای بهار
قصیده ۲۳ - ما فقیران که روز در تعبیم...
1
ما فقیران که روز در تعبیم
پادشاهان ملک نیمشبیم
2
تاجداران شامل البرکات
شهریاران کامل النسبیم
3
همه با فیض محض متصلیم
همه با نور پاک منتسبیم
4
همه دلدادگان پاکدلیم
همه تردامنان خشک لبیم
5
از فراغت میان ناز و نعیم
وز ملامت میان تاب و تبیم
6
گاه گلگشت خلد را کوثر
گه تنور جحیم را لهبیم
7
بر ما دوزخ و بهشت یکی است
که به هرجا رضای او طلبیم
8
خلق عالم سرند و ما مغزیم
اهل گیتی تن اند و ما عصبیم
9
قول ما حجت است در هر کار
ز آنکه ما مردمان بلعجبیم
10
فرح و انبساط خلق از ماست
گرچه خود جمله در غم و کربیم
11
ما زبان فرشتگان دانیم
زآنکه شاگرد کارگاه ربیم