کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قصیده ·

قصیده ۳۰ - منصور باد لشکر آن چشم کینه خواه...

1

منصور باد لشکر آن چشم کینه خواه

پیوسته باد دولت آن ابروی سیاه

2

عشقش سپه کشید به تاراج صبر من

آن گه که شب ز مشرق بیرون کشد سپاه

3

جانم دژم شد از غم آن نرگس دژم

پشتم دو تا شد از خم آن سنبل دو تاه

4

این درد و این بلا به من از چشم من رسید

چشمم گناه کرد و دلم سوخت بی گناه

5

ای دل! مرا بحل کن، وی دیده! خون گری

چندان که راه بازشناسی همی ز چاه

6

بر قد سرو قدان کمتر کنی نظر

بر روی خوبرویان کمتر کنی نگاه

7

ای دل! تو نیز بی گنهی نیستی از آنک

از دیدن نخستین بیرون شدی ز راه

8

گیرم که دیده پیش تو آورد صورتی

چون صد هزار زهره و چون صد هزار ماه

9

گر علتیت نیست، چرا در زمان بری

در حلقه های زلفش نشناخته پناه؟

10

ای دل! کنون بنال در این بستگی و رنج

این است حد آن که ندارد ادب نگاه

11

چون بنده گشت جاهل و خودکام و بی ادب

او را ادب کنند به زندان پادشاه

متن شعر کپی شد.