کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قصیده ·

قصیده ۳۲ - مگر می کند بوستان زرگری...

1

مگر می کند بوستان زرگری

که دارد به دامان زر جعفری؟

2

به کان اندر، آن مایه زر توده نیست

که باشد در این دکه زرگری

3

به باغ این چنین گفت باد صبا

که : «چونی بدین مایه حیلت وری؟

4

به ده ماه از این پیش دیدمت من

تهیدست و خسته تن از لاغری

5

وز آن پس به دو ماه دیدمت باز

به تن جامه چینی و ششتری

6

به سه ماه از آن پس شدی بارور

شکم کرده فربه ز بارآوری

7

به دیدار نو بینم اکنون تو را

طرازیده بر تن قبای زری

8

همانا که تو گنج زر یافتی

که کردی بدین گونه زر گستری

9

به گاه جوانی همی داشتی

به طنازی آیین لعبتگری

10

کنون گشته ای سخت پیر و حریص

همی خواسته نیز گردآوری

11

دگر باره دختر شوی، ای عجب!

عجوزه ندیدم بدین دختری»

12

چمن زر فروش است و زاغ سیاه

شده زر او را به جان مشتری

متن شعر کپی شد.