قصیده · ملک الشعرای بهار
قصیده ۳۳ - گر به کوه اندر پلنگی بودمی...
1
گر به کوه اندر پلنگی بودمی
سخت فک و تیز چنگی بودمی
2
گه پی صید گوزنی رفتمی
گاه در دنبال رنگی بودمی
3
گاه در سوراخ غاری خفتمی
گاه بر بالای سنگی بودمی
4
صیدم از کهسار و آبم ز آبشار
فارغ از هر صلح و جنگی بودمی
5
گه خروشان بر کران مرغزار
گه شتابان زی النگی بودمی
6
یا به ابر اندر عقابی گشتمی
یا به بحر اندر نهنگی بودمی
7
بودمی شهدی برای خویشتن
بهر بدخواهان شرنگی بودمی
8
ایمن از هر کید و زرقی خفتمی
غافل از هر نام و ننگی بودمی
9
نه مرید شیخ و شابی گشتمی
نه اسیر خمر و بنگی بودمی
10
ور اسیر دام و مکری گشتمی
یا خود آماج خدنگی بودمی
11
غرقه در خون خفتمی یا در قفس
مانده زیر پالهنگی بودمی
12
مر مرا خوشتر که در این دیولاخ
خواجه با ریو و رنگی بودمی