سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
داشت اندر خانه اسحق ندیم
بنده در خدمت او مستقیم
2
دایما هر روز پیش از آفتاب
میکشیدی تا بشب از دجله آب
3
چون نمیشد تشنگی و آب کم
مینزد یک دم غلام از کار دم
4
دید روزی خواجه او را بیقرار
فارغ از خلق و شده مشغول کار
5
خواجه گفتش کیف عیشک ای غلام
گفت کاری سخت دارم بر دوام
6
در میان دو بلا افتادهام
سرنگون در زیر پا افتادهام
7
هست از یک سویم آبی بی قیاس
وز دگر سو تشنگان ناسپاس
8
دجله را خالی بکردن روی نیست
تشنه را سیری سر یک موی نیست
9
در میان دجله و تشنه مدام
ماندهام درآمد و شد والسلام
10
در میان دین و دنیا ماندهام
گه بمعنی گه بدعوا ماندهام
11
نه ز دینم میرسد بوئی تمام
نه دمی دنیام میگیرد نظام
12
من نه این نه آن ز راه افتاده باز
خردغل باری گران راهی دراز