سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
روستائیی بشهر مرو رفت
در میان مسجد جامع بخفت
2
بود بر پایش کدوئی بسته چست
تا نگردد گم در آن شهر از نخست
3
دیگری آن باز کرد از پای او
بست بر پا خفت بر بالای او
4
مرد چون بیدار شد دل خسته دید
کاین کدو بر پای آن کس بسته دید
5
در تحیر آمد و سرگشته شد
گفت یا رب روستائی گشته شد
6
ای خدا گر او منم پس من چهام
ور منست او او نگوید من کیم
7
در میان نفی و اثباتم مدام
نه بمن شد کار و نه بی من تمام
8
در میان این و آن درماندهام
در یقین و در گمان درماندهام