سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
پیش شیخی رفت مردی نامدار
از سر بی خویشئی بگریست زار
2
گفت سیرم از عبودیت همی
وز ربوبیت بمن نرسد دمی
3
ماندهام بی این و بی آن من مدام
چون کنم گفتا که سر می زن مدام
4
این سخن را گر محل آید پدید
از سر علم و عمل آید پدید
5
چشم باید داشت بر لوح ازل
چند دارم چشم بر علم و عمل