سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
گفت ذوالنون است کان دانای راز
چون کند از هم بساط مجد باز
2
گر گناه اولین و آخرین
بیش باشد ز آسمانها و زمین
3
برحواشی بساطش آن گناه
محو گردد جمله بر یک جایگاه
4
گر شود خورشیدنور افشان دمی
محو گردد صد جهان ظلمت همی
5
قطره چند ازگنه گر شد پلید
در چنان دریا کجا آید پدید
6
نه همه آنجایگه طاعت خرند
عجز نیز و ضعف هر ساعت خرند