کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۹۱ - می رود عمر عزیز ما دریغا چاره نیست...

1

می رود عمر عزیز ما دریغا چاره نیست

دی برفت و می رود امروز و فردا چاره نیست

2

عشق زلفش در سر ما دیگ سودا می پزد

هر که دارد این چنین عشقی ز سودا چاره نیست

3

چاره بیچارگان است او و ما بیچاره ایم

گر ببخشد ور نبخشد بندگان را چاره نیست

4

آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود

هر که آید سوی ما او را ز دریا چاره نیست

5

این شراب مست ما از موصلی خوشتر بود

ذوق خوردن گر کسی را نیست ما را چاره نیست

6

سر به پای خم نهاده ساکن میخانه ایم

عیب ما جانا مکن ما را ز ماوا چاره نیست

7

نعمت الله در خراباتست و با رندان حریف

هر که دارد عشق این صحبت از آنجا چاره نیست

متن شعر کپی شد.