کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حرف آخر

1

به آن ها که برای تصدی قبرستان های کهنه تلاش می کنند

2

نه فریدون ام من،

3

نه ولادیمیرم که

4

گلوله یی نهاد نقطه وار

5

به پایان جمله یی که مقطع تاریخش بود

6

نه بازمی گردم من

7

نه می میرم.

8

9

زیرا من [که ا.صبح ام

10

و دیری نیست تا اجنبی خویشتنم را به خاک افکنده ام به سان

11

بلوط تن آوری که از چهارراهی یک کویر،

12

و دیری نیست تا اجنبی خویشتنم را به خاک افکنده ام به سان

13

همه ی خویشتنی که بر خاک افکند ولادیمیر]

14

وسط میز قمار شما قوادان مجله یی منظومه های مطنطن

15

تک خال قلب شعرم را فرو می کوبم من.

16

17

چرا که شما

18

مسخره کننده گان ابله نیما

19

و شما

20

کشندگان انواع ولادیمیر

21

این بار به مصاف شاعری چموش آمده اید

22

که بر راه دیوان های گردگرفته

23

شلنگ می اندازد.

24

25

و آن که مرگی فراموش شده

26

یکبار

27

به سان قندی به دلش آب شده است

28

از شما می پرسم، پااندازان محترم اشعار هرجایی!:

29

اگر به جای همه ماده تاریخ ها، اردنگی به پوزه تان بیاویزد

30

با وی چه توانید کرد؟

31

32

33

34

مادرم به سان آهنگی قدیمی

35

فراموش شد

36

و من در لفاف قطع نامه ی میتینگ بزرگ متولد شدم

37

تا با مردم اعماق بجوشم و با وصله های زمانم پیوند یابم.

38

39

تا به سان سوزنی فرو روم و برآیم

40

و لحاف پاره ی آسمان های نامتحد را به یکدیگر وصله زنم

41

تا مردم چشم تاریخ را بر کلمه ی همه دیوان ها حک کنم

42

مردمی که من دوست می دارم

43

سهمناک تر از بیش ترین عشقی که هرگز داشته ام! :

44

45

46

47

بر پیش تخته ی چرب دکه ی گوشت فروشی

48

کنار ساتور سرد فراموشی

49

پشت بطری های خمار و خالی

50

زیر لنگه کفش کهنه ی پرمیخ بی اعتنایی

51

زن بی بعد مهتابی رنگی که خفته است بر ستون های هزاران هزاری موهای آشفته ی خویش

52

عشق بدفرجام من است.

53

54

از حفره ی بی خون زیر پستانش

55

من

56

روزی غزلی مسموم به قلبش ریختم

57

تا چشمان پرآفتابش

58

در منظر عشق من طالع شود.

59

60

لیکن غزل مسموم

61

خون معشوق مرا افسرد.

62

معشوق من مرد

63

و پیکرش به مجسمه یی یخ تراش بدل شد.

64

65

من دست های گرانم را

66

به سندان جمجمه ام

67

کوفتم

68

و به سان خدایی در زنجیر

69

نالیدم

70

و ضجه های من

71

چون توفان ملخ

72

مزرع همه شادی هایم را خشکاند.

73

74

و مع ذلک [آدمک های اوراق فروشی!]

75

و مع ذلک

76

من به دربان پرشپش بقعه ی امام زاده کلاسیسیسم

77

گوسفند مسمطی

78

نذر

79

نکردم!

80

81

82

83

اما اگر شما دوست می دارید که

84

شاعران

85

قی کنند پیش پایتان

86

آن چه را که خورده اید در طول سالیان،

87

چه کند صبح که شعرش

88

احساس های بزرگ فردایی ست که کنون نطفه های وسواس است؟

89

90

چه کند صبح اگر فردا

91

همزاد سایه در سایه ی پیروزی ست؟

92

93

چه کند صبح اگر دیروز

94

گوری ست که از آن نمی روید زهربوته یی جز ندامت

95

با هسته ی تلخ تجربه یی در میوه ی سیاهش؟

96

چه کند صبح که گر آینده قرار بود به گذشته باخته باشد

97

دکتر حمیدی شاعر می بایست به ناچار اکنون

98

در آب های دوردست قرون

99

جانوری تک یاخته باشد!

100

101

102

103

و من که ا.صبح ام

104

به خاطر قافیه: با احترامی مبهم

105

به شما اخطار می کنم [مرده های هزارقبرستانی!]

106

که تلاشتان پایدار نیست

107

زیرا میان من و مردمی که به سان عاصیان یکدیگر را در آغوش می فشریم

108

دیوار پیرهنی حتا

109

در کار نیست.

110

111

112

113

برتر از همه ی دستمال های دواوین شعر شما

114

که من به سوی دختران بیمار عشق های کثیفم افکنده ام

115

116

برتر از همه نردبان های دراز اشعار قالبی

117

که دستمالی شده ی پاهای گذشته ی من بوده اند

118

119

برتر از قرولند همه ی استادان عینکی

120

پیوستگان فسیل خانه ی قصیده ها و رباعی ها

121

وابستگان انجمن های مفاعلن فعلاتن ها

122

دربانان روسبی خانه ی مجلاتی که من به سردرشان تف کرده ام ،

123

فریاد این نوزاد زنازاده ی شعر مصلوبتان خواهد کرد:

124

125

«پااندازان جنده شعرهای پیر!

126

طرف همه ی شما منم

127

من نه یک جنده باز متفنن!

128

و من

129

نه بازمی گردم نه می میرم

130

وداع کنید با نام بی نامی تان

131

چرا که من نه فریدون ام

132

نه ولادیمیرم!»

133

134

به مناسبت سالگرد خودکشی ولادیمیر مایاکوفسکی

135

۱۳۳۱

136

137

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.