سایر · سیمین بهبهانی
گریز
1
من می گریزم از تو و از عشق گرم تو
با آنکه آفتاب فروزنده منی
2
ای آفتاب عشق نمی خواهمت دگر
هر چند دلفروزی و هر چند روشنی
3
بر سینه دست می نهی و می فریبیم
کاینجاست آن چه مقصد و معنای زندگی ست
4
یعنی که سر به سینه پر مهر من بنه
جز این چه حاصلت ز سراپای زندگی ست
5
در پاسخت سر از پی حاشا برآورم
یعنی مرا هوای تو دیگر نه در سر است
6
با این دل رمیده ، نیازم به عشق نیست
تنهاییم به عیش جهانی برابر است
7
من در میان تیرگی تنگنای خویش
پر می زنم ز شوق که اینجا چه دلگشاست
8
سر خوش ، از این سیاهی و شادان از این مغاک
فریاد می کشم که از این خوبتر کجاست ؟
9
خفاش خو گرفته به تاریکی ی غمم
پرواز من به جز به شبانگاه تار نیست
10
بر من متاب ، آه ، تو ای مهر دلفروز
نور و نشاط با دل من سازگار نیست