سایر · سیمین بهبهانی
این که با خود می کشم
1
این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است
گور گردان است و در او آرزوهای من است!
2
آتش سردم که دارم جلوه ها در تیرگی
چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است
3
من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست
پهن دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است
4
این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم
پیش اهل دل تن و پیش شما پیراهن است
5
آسمان را من جگرخون کردم از اندوه خویش
در جگر گاه افق، خورشید، سوزن سوزن است
6
این که می جوشد میان هر رگم دردی است داغ
دورگاه درد جوشان است و پنداری تن است!
7
سینه ام آتش گرفت و شد نگاهم شعله بار
خانه میسوزد، نمایان شعله ها از روزن است
8
آه، سیمین! گوهری گمگشته در خاکسترم
من بمانم، او فرو ریزد، زمان پرویزن است.