سایر · سیمین بهبهانی
صدف
1
ننوازی به سرانگشت مرا، ساز خموشم
زخمه بر تار دلم زن که درآری به خروشم
2
چون صدف مانده تهی سینه ام از گوهر عشقی
ساز کن، ساز غم امشب که سراپا همه گوشم
3
کم ز مینا نیم، ای دوست! که گردش بزدایی
دست مهری چه شود گر بکشی بر بر و دوشم
4
من زمین گیر گیاهم، تو سبک سیر نسیمی
که به زنجیر وفایت نکشم هر چه بکوشم
5
تا به وقت سحرم چون گل خورشید برویی
دیده صد چشمه فروریخت به دامن شب دوشم
6
بزمی آراسته کن تا پی تاراج قرارت
تن چون عاج به پیراهن مهتاب بپوشم
7
چو خم باده، در این شوق که گرمت کنم امشب،
همه شادی، همه شورم، همه مستی، همه جوشم
8
تو و آن الفت دیرین، من و این بوسه شیرین
به خدا باده پرستی به خدا باده فروشم.