سایر · سیمین بهبهانی
خون سبز
1
ای مرغ نفرین! گوش من، آزرده شد از وای تو
ای بار سنگین! دوش من، با خستگی شد جای تو
2
ای وحشت! ای آغشته تن، با خون من با جان من
در هر تپیدن از دلم، آید صدای پای تو
3
ای ساقه برف آشنا! امید گل کردن کجا
تا خون سبز زندگی، یخ بسته در رگ های تو؟
4
ای خشک سال جاودان! ای کوری ی گلزار جان!
از لاله چشمی وانشد، تا سینه شد صحرای تو
5
کابوس وحشت زا تویی، خواب جنون افزا تویی
هر شب به کامم می کشد، درد آفرین دنیای تو
6
گر لحظه یی همچون پری، خندم به ناز و دلبری
سیلی زند بر چهره ام، اهریمن سودای تو
7
طبعم ز جورت خسته شد، شعرم به بندت بسته شد
لب را فروبست از سخن، زنجیری ی گویای تو
8
نه نطفه میلی در او، نه باردار از آرزو
سنگی سیت ۰۰۰ درنقش زنی، همبستر نازای تو.