سایر · سیمین بهبهانی
شعله های خشم وطن
1
گر شعله های خشم وطن، زین بیشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد ، نامت عجین به گند شود
2
پر گوی و یاوه ساز شدی، بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخایی ی تو ، اسباب ریشخند شود
3
هرجا دروغ یافته ای ، درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای ، بر گردنت کمند شود
4
باد غرور در سر تو، ، کور است چشم باور تو
پیلی که اوفتد به زمین ، حاشا دگر بلند شود
5
بر سر کله گشاد منه، خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب ، پابوس آبکند شود
6
بس کن خروش و همهمه را، در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا ، گریان و سوگمند شود
7
نفرین من مباد تو را ، زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، خاطر مرا نژند شود
8
خواهی گر آتشم بزنی ، یا قصد سنگسار کنی
کبریت و سنگ در کف تو ، خاموش و بی گزند شود