کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

زنی را می شناسم من

1

زنی را میشناسم من

2

که در یک گوشه خانه

3

4

میان شستن و پختن

5

درون آشپزخانه

6

7

سرود عشق می خواند

8

نگاهش ساده و تنهاست

9

10

صدایش خسته و محزون

11

امیدش در ته فرداست

12

13

زنی را می شناسم من

14

که می گوید پشیمان است

15

16

چرا دل را به او بسته

17

کجا او لایق آن ست

18

19

زنی هم زیر لب گوید

20

گریزانم از این خانه

21

22

ولی از خود چنین پرسد:

23

چه کس موهای طفلم را

24

پس از من می زند شانه؟

25

26

زنی آبستن درد است

27

28

زنی نوزاد غم دارد

29

30

زنی با تار تنهایی

31

لباس تور می بافد

32

33

زنی در کنج تاریکی

34

نماز نور می خواند

35

36

زنی خو کرده با زنجیر

37

زنی مانوس با زندان

38

39

تمام سهم او اینست

40

نگاه سرد زندانبان

41

42

زنی را می شناسم من....

43

44

زنی را می شناسم من

45

که می میرد ز یک تحقیر

46

47

ولی آواز می خواند

48

که این است بازی تقدیر

49

50

زنی با فقر می سازد

51

52

زنی با اشک می خوابد

53

54

زنی با حسرت و حیرت

55

گناهش را نمی داند

56

57

زنی واریس پایش را

58

زنی درد نهانش را

59

ز مردم می کند مخفی

60

61

که یک باره نگویندش

62

چه بد بختی ، چه بد بختی

63

64

زنی را می شناسم من

65

که شعرش بوی غم دارد

66

67

ولی می خندد و گوید

68

که دنیا پیچ و خم دارد

69

70

زنی را می شناسم من

71

که هر شب کودکانش را

72

به شعر و قصه می خواند

73

74

اگر چه درد جانکاهی

75

درون سینه اش دارد

76

77

زنی می ترسد از رفتن

78

که او شمعی ست در خانه

79

80

اگر بیرون رود از در

81

چه تاریک است این خانه

82

83

زنی شرمنده از کودک

84

کنار سفره خالی

85

86

که ای طفلم بخواب امشب

87

بخواب آری

88

89

و من تکرار خواهم کرد

90

سرود لایی لالایی

91

92

زنی را می شناسم من

93

که رنگ دامنش زرد است

94

95

شب و روزش شده گریه

96

که او نازای پردرد است

97

98

زنی را می شناسم من

99

100

که نای رفتنش رفته

101

قدم هایش همه خسته

102

103

دلش در زیر پاهایش

104

زند فریاد که بسه

105

106

زنی را می شناسم من

107

108

که با شیطان نفس خود

109

هزاران بار جنگیده

110

111

و چون فاتح شده آخر

112

113

به بدنامی بد کاران

114

تمسخر وار خندیده

115

116

زنی آواز می خواند

117

118

زنی خاموش می ماند

119

120

زنی حتی شبانگاهان

121

میان کوچه می ماند

122

123

زنی در کار چون مرد است

124

به دستش تاول درد است

125

126

ز بس که رنج و غم دارد

127

128

فراموشش شده دیگر

129

جنینی در شکم دارد

130

131

زنی در بستر مرگ است

132

زنی نزدیکی مرگ است

133

134

سراغش را که می گیرد

135

نمی دانم؟

136

137

شبی در بستری کوچک

138

زنی آهسته می میرد

139

140

زنی هم انتقامش را

141

ز مردی هرزه می گیرد

142

143

زنی را می شناسم من

144

زنی را....

متن شعر کپی شد.