غزل · شاطرعباس صبوحی
تلخ و شیرین
1
گر ز درم آن مه دو هفته درآید
بخت جوان، وقت پیریم به سر آید
2
گر بر غلمان برند صفحۀ رویش
حور بهشتی چو دیو در نظر آید
3
پای اگر می نهی، به دیدۀ من نه
سرو خوش است از کنار جوی برآید
4
تلخ مگو، رخ ترش مکن که از آن لب
هر چه بگویی تو تلخ، چون شکر آید
5
در سفر عشق نیست غیر خطر هیچ
خوش بودم هر چه زین سفر بسر آید
6
میکشی ام گه به سوی کعبه و گه دیر
چند صبوحی پس تو دربدر آید؟