مثنوی · ملک الشعرای بهار
شماره ۱۸ - در سبک عرفان
1
ماییم و دلی ز عشق صد چاک
آشوب سپهر و آفت خاک
2
چون رای منازعت نماییم
چنبر از چرخ برگشاییم
3
از پنجه ما جهان ، جهان نیست
وز دیده ما نهان ، نهان نیست
4
ما راست به خستگان راهی
ما راست به بستگان کماهی
5
صد آینه جهان نمایی
صد ناخنه گره گشایی
6
در کنج شکستگی نشسته
در بر رخ انتظار بسته
7
بسته ره پویه، و آسمان پوی
در خانه خویشتن جهانجوی
8
در دل دو هزار غم نهفته
یک حرف ازآن به کس نگفته
9
صد ره زده پنج نوبت داد
در هفت اقلیم و چار بنیاد
10
از دیده طریق دل ببسته
وز اشگ روان به گل نشسته
11
از بار فراق ، چفته چون تاک
وآتش زده زآب دیده بر خاک
12
آنان که دلی چون گنجشان بود
جان خسته درد و رنجشان بود
13
ما نیز قرین درد و رنجیم
لیکن ماریم خود، نه گنجیم
14
ای گنج دلان حکمت اندوز
مار افسایان کیمیا توز
15
ماربم و به مهره خصم خویشیم
جمله سر و بن شرنگ و نیشیم
16
ماریم و هوای گنج دایم
چون مارگزیده رنج داریم