کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

راز(غزل شاعر)

1

در خلوت و صفای دیار فرشتگان، جنگل میان دامن شب آرمیده است

زیبایی و شکوه دل انگیز نوبهار؛ بر آن دیار دامن رحمت کشیده است

2

از بیشه های خرم و آرام دوردست، آوای دلکش پریان می رسد به گوش

گم کرده ره کبوتر افسونگر نسیم، بوی بهشت گم شده ای می کشد به دوش

3

از اوج آسمان دل افروز و تابناک، افتاده ماه در دل دریای بیکران

آنگونه دل فریب، که تا سینهء افق، پیدا به هر نگاه: دو ماه و دو آسمان

4

هنگامه ای ست در دل شب، دختران گل، گیسو به دست باد بهاری سپرده اند

غوغای عشق و مستی و شور و نشاط را، با خنده های شوق به افلاک برده اند

5

امشب در این دیار بهشتی به کام دل، شاعر نهاده لب به لب ماه طلعتی

هر گوشه اختران کشیده به تماشا سر، بزم محبت است و بهشتی حکایتی

6

لب تشنگان عشق، پس از سال ها فراق؛ در گوش جان حکایت ناگفته گفته اند

مست از شراب وصل در آغوش یکدیگر؛ تن ها به هم فشرده و آرام خفته اند

7

شب تا سحر شکوفه و گلبرگ ارغوان، از شاخه ها به روی تن آن دو یار ریخت

گاهی نسیم زمزمه می کرد و می شتافت؛ گاهی سکوت همهمه می کرد و می گریخت

8

کم کم ستاره ی سحر از دور جلوه کرد،آفاق را نسیم سحر زیر بال و پر گرفت

پیدا شد از کنار افق سایه ی روشنی،از رازهای خفته ی شب پرده برگرفت! 

متن شعر کپی شد.