کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

آیینه

1

« فریدون » این تویی؟ یا نقش دیوار، نه رنگ است این که بر رخسار داری

ز سیمای غم انگیز تو پیداست، که در سینه دلی بیمار داری

2

خطوط دفتر پیشانی تو، حکایت گوی روحی دردمند است

نگاه گرم و جاندار تو اکنون نگاه آهویی سر در کمند است

3

چرا دیگر در این چشمان خاموش، نمی بینم نشاطی از جوانی؟

نگاه بی فروغ و بی زبانت، نمی خندد به روی زندگانی

4

تو را زان مشت و بازوی توانا؛ چه غیر از استخوان و پوست مانده؟

اگر هم نیمه جانی هست باقی، به عشق و آرزوی دوست مانده

5

مکن پنهان،ز رخسارت هویداست، که شب را تا سحر بیدار بودی

تو را عشق این چنین بر باد داده، مگر از زندگانی بیزار بودی؟

6

هوای دلبری داری و شک نیست، که تیر عشق بر جانت نشسته

دل شیدای تو پیوسته با دوست، به عشق دوست از عالم گسسته

7

تو را گر عشق جان تازه بخشید، شرار رنج ها بال و پرت سوخت

وگر با ناامیدی پنجه کردی، غمی دیگر به نوعی دیگرت سوخت

8

تو می گویی بلای جان عاشق، شب هجران و غم های فراق است؟

ولی چشمان بی تاب تو گوید، بلای جان عاشق اشتیاق است

9

تو را چشمان این آیینه بی شک، هزاران بار با لبخند دیده

وگر صد ناروا کردی تحمل،کم و بیش از جهان خرسند دیده

10

چرا با محنت و غم خو گرفتی، چرا از یاد بردی خویشتن را؟

به روی تو در شادی گشوده ست، رها کن دامن رنج و محن را

11

ز فرط بیقراری می کشم آه، دلم از درد هجران در فشار است

نمی بینم دگر همصحبتم را؛ فریدون رفته و آیینه تار است

متن شعر کپی شد.