کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

نوای بی نوایی

1

مرا می خواستی، تا شاعری را، ببینی روز و شب دیوانه خویش

مرا می خواستی، تا در همه شهر، ز هر کس بشنوی افسانه خویش

2

مرا می خواستی، تا از دل من، برانگیزی نوای بی نوایی

به افسون ها دهی هر دم فریبم، به دل سختی کنی بر من خدایی!

3

مرا می خواستی، تا در غزل ها، تو را «زیبا تر از مهتاب» گویم

تنت را در میان چشمه نور، شبانگاهان مهتابی بشویم

4

مرا می خواستی، تا پیش مردم، تو را الهام بخش خویش خوانم

به بال نغمه های آسمانی، به بام آسمان هایت نشانم

5

مرا می خواستی اما چه حاصل؟، برایت هر چه کردم، باز کم بود

مرا روزی رها کردی در این شهر، که این یک قطره دل، دریای غم بود

6

تو را می خواستم، تا در جوانی، نمیرم از غم بی همزبانی!

غم بی همزبانی سوخت جانم، چه می خواهم دگر زین زندگانی؟

متن شعر کپی شد.