غزل · سایه
مرغ چمن آتش
1
ای عشق تو ما را به کجا می کشی ای عشق
جز محنت و غم نیستی، اما خوشی ای عشق
2
این شوری و شیرینی من خود ز لب توست
صد بار مرا می پزی و می چشی ای عشق
3
چون زر همه در حسرت مس گشتنم امروز
تا باز تو دستی به سر من می کشی ای عشق
4
دین و دل و حسن و هنر و دولت و دانش
چندان که نگه می کنمت هر ششی ای عشق
5
رخساره ی مردان نگر آراسته ی خون
هنگامه ی حسن است چرا خامشی ای عشق
6
آواز خوشت بوی دل سوخته دارد
پیداست که مرغ چمن آتش ای عشق
7
بگذار که چون سایه هنوزت بگدازند
از بوته ی ایام چه غم؟ بی غشی ای عشق