کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

راهزن

1

همه آفاق گرفته ست صدای سخنم

تو ازین طرف نبندی که ببندی دهنم

2

راست در قصد سر و چشم کج اندازان

نه عجب گر بهراسند ز تیغ سخنم

3

آستینی نگرفتم که ببوسم دستی

بوسه گر دست دهد بر قدم دوست زنم

4

باش تا یوسفم از چاه بر آید بر گاه

کاورد روشنی دیده از آن پیرهنم

5

نتوان عشق فرزانه به افسانه فریفت

من به هیچ آیه و افسون دل ازو برنکنم

6

نه چراغی ست دل من که به بادی میرد

دم به دم تازه شود آتش عشق گهنم

7

برس ای موکب نوروز خوش آوازه که باز

زحمت زاغ زمستان ببری از چمنم

8

سایه! شعرم به دل دوست نشسته ست و خوش است

کاروان برده به منزل، چه غم از راهزنم

متن شعر کپی شد.