کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

هم آشیان

1

هنوز عشق تو امید بخش جان من است

خوشا غمی که ازو شادی جهان من است

2

چه شکر گویمت ای هستی یگانه ی عشق

که سوز سینه یخورشید در زبان من است

3

اگر چه فرصت عمرم ز دست رفت بیا

که همچنان به رهت چشم خون فشان من است

4

نمی رود ز سرم این خیال خون آلود

که داس حادثه در قصد ارغوان من است

5

بیا بیا که درین ظلمت دروغ و ریا

فروغ روی تو آرایش روان من است

6

حکایت غم دیرین به عشق گفتم، گفت

هنوز این همه آغاز داستان من است

7

بدین نشان که تویی ای دل نشسته به خون

بمان که تیر امان تو در کمان من است

8

اگر ز ورطه بترسی چه طرف خواهی بست

ز طرفه ها که درین بحر بی کران من است

9

زمان به دست پریشانی اش نخواهد داد

دلی که در گرو حسن جاودان من است

10

به شادی غزل سایه نوش و بخشش عشق

که مرغ خوش سخن غم هم آشیان من است

متن شعر کپی شد.