سایر · محمدرضا شفیعی کدکنی
روزن قفس
1
تو را چو با دگران یار و همنفس بینم
بهار خویش به تاراج خار و خس بینم
2
ز باغبانی خود شرمساریم این بس
که چون تو دسته گلی را به دست کس بینم
3
روا مدار خدایا که من در این گلزار
هوای عشق تماشاگه هوس بینم
4
شکوفه روی منا برگ آن بهارم نیست
که شاخسار گل از روزن قفس بینم
5
بیا که چون سحرم بی تو یک نفس باقی است
مگر چو آینه رویت در این نفس بینم