سایر · محمدرضا شفیعی کدکنی
کاروان سایه
1
زان درین محفل چو نی ما را نوایی برنخاست
کز حریفان همدم درد آشنایی بر نخاست
2
با همه بیداد ها کز چرخ بر ما می رود
زیر محراب فلک دست دعایی بر نخاست
3
دیدی ای دل عاقبت زین موج و دریا چون حباب
کشتی ما غرقه گشت و ناخدایی برنخاست
4
رفتم و آگه نگشتی زان که هرگز در سفر
کاروان سایه را آواز پایی برنخاست
5
هیچ کس در اوج آزادی پری نگشود و باز
زین همه مرغان دون همت همایی برنخاست
6
شهسوار آرزوی ما به خاک و خون نشست
وز کران دشت ها گردی ز جایی برنخاست