سایر · محمدرضا شفیعی کدکنی
روشن دلان
1
گر چشم بامداد به خورشید روشن است
ما را دل از خیال تو جاوید روشن است
2
آوارگی ست طالع ما روشنان عشق
وین مدعا ز گردش خورشید روشن است
3
در این شبی که روزنه ها تیرگی گرفت
ما را هنوز دیده ی امید روشن است
4
در قلب من دریچه به خورشید ها تویی
وقتی که شب ز روزن ناهید روشن است
5
فرجام هر چراغی و شمعی ست خامشی
عشق است و بزم عشق که جاوید روشن است