سایر · محمدرضا شفیعی کدکنی
همچو شبنم
1
تا ز دیدار تو ای آرزوی جان دورم
خار خشکم که ز باران بهاران دورم
2
گرچه تا مرز جنون رفته ام از خویش برون
باز صد مرحله از منزل جانان دورم
3
چون سبو دست به سر زنم می زنم از غم که چرا
جام بوسیدش و من زان لب خندان دورم
4
همچو شبنم دلم آیینه صد جلوه اوست
گرچه زان چشمه ی خورشید درخشان دورم
5
خضر راه من سرگشته شو ای عشق که من
می روم راه و ز پایان بیابان دورم
6
کی سر خویشتنم باشد و سامان خرد
من که در راه جنون از سر و سامان دورم