سایر · محمدرضا شفیعی کدکنی
دولت بیدار
1
وه چه بیگاه گذشتی نه کلامی نه سلامی
نه نگاهی به نویدی نه امیدی به پیامی
2
رفتی آن گونه که نشناختم از فرط لطافت
کاین تویی یا که خیال است از این هر دو کدامی ؟
3
روزگاری شد و گفتم که شد آن مستی دیرین
باز دیدم که همان باده جامی و مدامی
4
همه شوری و نشاطی همه عشقی و امیدی
همه سحری و فسونی همه نازی و خرامی
5
آفتاب منی افسوس که گرمی ده غیری
بامداد منی ای وای که روشنگر شامی
6
خفته بودم که خیال تو به دیدار من آمد
کاش آن دولت بیدار مرا بود دوامی