سایر · محمدرضا شفیعی کدکنی
معراج فنا
1
در کوی محبت به وفایی نرسیدیم
رفتیم ازین راه و به جایی نرسیدیم
2
هر چند که در اوج طلب هستی ما سوخت
چون شعله به معراج فنایی نرسیدیم
3
با آن همه آشفتگی و حسرت پرواز
چون گرد پریشان به هوایی نرسیدیم
4
گشتیم تهی از خود و در سیر مقامات
چون نای درین ره به نوایی نرسیدیم
5
بی مهری او بود که چون غنچه ی پاییز
هرگز به دم عقده گشایی نرسیدیم
6
ای خضر جنون ! رهبر ما شو که در این راه
رفتیم و سرانجام به جایی نرسیدیم