کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

هیچ آباد

1

غریب غربت خویشم ز حسرت خیز تنهایی

که از تنها بپرهیزم به حکم پیر شیدایی

2

فریب خویش را خوردم که در خود اینچنین مردم

که از بیگانگان این سان نخوردم تیر رسوایی

3

دل مردم گریزی هست و عزم نا کجا رفتن

ز هیچ آباد بگذشتن ، گذشتن از من و مایی

4

کدامین جاده خواهد رفت تا سر حد بی خویشی

که سر بگذارم اندر آن به شور بی سرو پایی

متن شعر کپی شد.