غزل · شیون فومنی
چگور
1
به زخمه ای که به زخمت زدم چگور شدی
زبان زمزمه ی زندگان گور شدی
2
فشردمت به خیال شبانه در آغوش
چکیدی از غزلم چکه چکه نور شدی
3
گرفت یاس تنت رعشه های دستم را
برای سر زدن از کوچه ناصبور شدی
4
از این گریوه مگر تنگه تنگه بگریزی
غبار قافله ی گردباد دور شدی
5
تراش بوسه گرفتی چو شبنم از لب عشق
زلال جامه شدی نه خدا ... بلور شدی
6
درآمدی به تماشای روشنایی خویش
به چشم آینه ها غایب از حضور شدی
7
تن تو این همه لاله نداشت وقت بهار
گداخت جان تو از بوسه ام تنور شدی
8
درآمدی به برم با دو چشم فانوسی
چو گربه در شب شیدایی ام سمور شدی
9
نمی شد از سر شیون هوای باغ به دور
به دست برگ خزان برگه ی عبور شدی